چهارشنبه ۲ آذر ۸۴
خيابان سعدي پر از ماشين بود و پر از مردم.پر از آدمهايي كه با عجله در رفت و آمد بودند و حواسشان نبود كه كمي آن طرف تر داخل يك كوچه تنگ و باريك در خيابان هدايت چه خبر است.
ناهيد عزيز اما همين كه سوار تاكسي شديم، شروع به صحبت با راننده كرد و از فروهرها گفت و اينكه امشب سالگرد كشته شدن است و چرا نيامديد؟
زهره ميگفت از يك هفته پيش حرف زدن با مردم از راننده تاكسي ها گرفته تا مسافرانشان، شده كار ناهيد و امشب هم كه مراسم تمام شده بود از راننده ميخواست كه هفته بعد به ياد مختاري و پوينده به امام زداه طاهر بيايد.
ناهيد به راننده ميگفت: «اگر امروز بنشينيم خانه و سكوت كنيم، فردا شايد سرنوشتي مشابه عراق در انتظارمان باشد.» و من او را و تلاشش براي گفت و گو با مردم را اينطور براي خودم ترجمه كردم كه: « بايد اين پيلهاي را كه دور خودمان پيچيدهايم پاره كنيم و فراتر از وبلاگ، اينترنت، روزنامه و محافل روشنفكريمان با مردم حرف بزنيم.»
مثل فمنيستهاي آمريكا كه يك سال تمام براي گرفتن حق راي زنان دورتا دور امريكا را با قطار گشتند و در هر ايستگاه با مردم صحبت كردند يا مثل فرانسويهايي كه به شهرستانها و روستاها ميرفتند و براي مردم روزنامه ميخواندند.حرفم تقليد از اين روشها نيست فقط معتقدم كه فعالان اجتماعي و روشنفكران بايد رابطه شان را با مردم نزديكتر كنند.بايد كمي بلند تر حرف بزنند، آنقدر بلند كه به غير از خودشان و چند نفر آدم ثابتي كه دور و برشان هستند، بقيه هم صدايشان را بشنوند.
ناهيد عزيز اما همين كه سوار تاكسي شديم، شروع به صحبت با راننده كرد و از فروهرها گفت و اينكه امشب سالگرد كشته شدن است و چرا نيامديد؟
زهره ميگفت از يك هفته پيش حرف زدن با مردم از راننده تاكسي ها گرفته تا مسافرانشان، شده كار ناهيد و امشب هم كه مراسم تمام شده بود از راننده ميخواست كه هفته بعد به ياد مختاري و پوينده به امام زداه طاهر بيايد.
ناهيد به راننده ميگفت: «اگر امروز بنشينيم خانه و سكوت كنيم، فردا شايد سرنوشتي مشابه عراق در انتظارمان باشد.» و من او را و تلاشش براي گفت و گو با مردم را اينطور براي خودم ترجمه كردم كه: « بايد اين پيلهاي را كه دور خودمان پيچيدهايم پاره كنيم و فراتر از وبلاگ، اينترنت، روزنامه و محافل روشنفكريمان با مردم حرف بزنيم.»
مثل فمنيستهاي آمريكا كه يك سال تمام براي گرفتن حق راي زنان دورتا دور امريكا را با قطار گشتند و در هر ايستگاه با مردم صحبت كردند يا مثل فرانسويهايي كه به شهرستانها و روستاها ميرفتند و براي مردم روزنامه ميخواندند.حرفم تقليد از اين روشها نيست فقط معتقدم كه فعالان اجتماعي و روشنفكران بايد رابطه شان را با مردم نزديكتر كنند.بايد كمي بلند تر حرف بزنند، آنقدر بلند كه به غير از خودشان و چند نفر آدم ثابتي كه دور و برشان هستند، بقيه هم صدايشان را بشنوند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر