از درخت‌هایم

.
برای درخت‌هایم گلدان‌های بزرگ و محکم خریدم که تا بهار نرسیده بفرستم‌شان به خانه‌ نو. سیب زرد و گلابی و گیلاسم پارسال هم شکوفه دادند و هم حتی چندتا میوه‌ی کوچک و ترش. درخت آلو و سیب سرخم هنوز همان تکه چوب خشکی هستند که پارسال به خانه آوردمشان. چندباری فکر کردم حالا که نیستم و شاید تا مدت زیادی هم نباشم بی‌خیال‌شان شوم، نشدم اما. همین الان هم دلم غنج می‌رود که بدانم شکوفه داده‌اند یا نه؟ فکرم پیش لاله‌ها و نرگس‌ها و سنبل‌هایی که موقع آمدنم تازه سر از خاک بیرون آورده بودند هم هست. خودم نیستم اما دلم می‌خواهد که آن باغچه مثل همیشه پرگل و رنگارنگ و دلبر باشد.

فردا برمی‌گردم خانه.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

تا آن روز بزرگ آزادی

.  من عاشق رنگم و معروفم به لباس‌های رنگارنگم. اما حالا بعد از این کشتاری که هیج‌ کلمه‌ای توان نشان دادن عمق اندوه و خشمش را نداره، فقط سیاه...