.

پسرها، دو ساله شدند. برای منی که هیچ‌وقت تجربه‌ی زندگی طولانی با حیوان خانگی را نداشتم، این دو سال، پر از لحظه‌های ناب شادی و مهر و امنیت بود. عجیب‌ترینش هم همین امنیت. هنوز هم نمی‌تونم بفهمم این دو تا گربه‌ی فسقلی چطور می‌تونن وسط لحظه‌های سخت، تو را مطمئن کنن که جهان قرار نیست کله‌پا بشه یا دست‌کم حواست را از خطر کله‌پا شدن جهانت پرت کنن.

شیرین‌ترین لحظه‌هام با این دو‌تا فسقلی، آن لحظه‌های قشنگی است که نشان می‌دهند من را می‌شناسند و کنار من امن و آرام و خوشحال هستند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

تا آن روز بزرگ آزادی

.  من عاشق رنگم و معروفم به لباس‌های رنگارنگم. اما حالا بعد از این کشتاری که هیج‌ کلمه‌ای توان نشان دادن عمق اندوه و خشمش را نداره، فقط سیاه...