راه افتادن برایم خیلی قدم به قدم بود وهربار فکر میکردم الان نقطه شروع راهم است و بود و نبود
حالا کجایم؟ چمدان کوله پشتی و چرخدار رویایی ام را که یک کوله پشتی کوچک به آن وصل است را خریدهام،همه زندگیام را ریختهام توی این دو تا کوله، در فرودگاه منتظر هواپیما نشستهام که بپرم دوبلین و بین سه تا ماه تا یک سال آنجا بمانم. بعدش چی؟ هرچه پیش آید خوش آید
حالم چطوراست؟ جواب دادن به این سوال الان سخت ترین کار دنیا است. خوشحالم که سفرم را شروع کرده ام و سبکم و نقطه آغازم هم دوبلین است و قرار است پیش عزیزانم باشم. اما رفتن از جزیره هم دلتنگم میکند. بخصوص حالا که بیشتر از همیشه به این جزیره همیشه ابری تعلق خاطر دارم. ولی خب رفتنی باید بره و خوبیش به اینه که درهای این جزیره همیشه به رویم باز است. این درهای باز، حالا یکی از مهمترین دلگرمیهای این روزها است
یک ماه گذشته را بین لندن و ایستبورن و دوبلین زندگی کردم و برای رفتن و موندن آماده شدم و حالا می رم که چند ماهی بمونم و خودم را برای قدم بعدی آماده کنم و صدالبته شهر جدید و آدمهاش را کشف کنم و تجربه کنم
