لذت تماشا كردن

ديشب خاطرات  سيمون دوبوار را مي خواندم،  رفته بود اسپانيا و از شوق سفر مي گفت از اينكه چطور تماشاي جهان بيروني كه در زندگي روزمره ازت دوره، نگاه ادم را تغيير مي ده و درونش را سرشار از هيجان و شور مي كنه، در واقع از لذت تماشا كردن مي گفت. ادم گاهي اينقدر غرق زندگي روزمره ميشه كه يادش مي ره تماشا كردن با ديدن فرق مي كنه و صرف باز بودن چشمها، اون لذت تماشا را نداره. 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

تا آن روز بزرگ آزادی

.  من عاشق رنگم و معروفم به لباس‌های رنگارنگم. اما حالا بعد از این کشتاری که هیج‌ کلمه‌ای توان نشان دادن عمق اندوه و خشمش را نداره، فقط سیاه...