يه چيز خوبي توي دوستي ما سه تا هست كه بلديم كنار هم باشيم اما زندگي خودمون رو هم بكنيم مثل همه وقتهايي كه من و ر روي كاناپه مي نشينيم و هركس كار خودش را مي كنه و از همان در كنار هم ساكت بودن لذت مي بريم يا مثل همين الان كه بعد از يك روز خيلي خوب كه حسابي هم خسته شديم س داره فيلمش را مي بينه و من كتابم را مي خونم
تا آن روز بزرگ آزادی
. من عاشق رنگم و معروفم به لباسهای رنگارنگم. اما حالا بعد از این کشتاری که هیج کلمهای توان نشان دادن عمق اندوه و خشمش را نداره، فقط سیاه...
-
. یک ماه و نیم پیش که از رفتن نوشته بودم، هنوز مطمئن نبودم که راهی میشم. حالا اما دو هفته است که اومدم و انگار در ادامهی همان مسیر شش سا...
-
. یک مرحلهای از نوشتن است که رابطه من و کلمهها کاملا مکانیکی میشه . بغضهام را کردم، اشکهام را ریختم، خشمهام را ف...
-
اگر همه چیز همانطور که پیشبینی میکنم جلو بره، ۲۰ ژانویه میروم به دابلین که برای تولد سه سالگی دخترک آنجا باشم و بعد از یک هفته یا ...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر