كم كم بعد از نزديك به يك سال تراپي رفتن داره از پروسه اش خوشم مياد. از اينكه مي شيني روبروي تراپيستت و جاهايي را مي بيني كه قبلن نمي ديدي. يك دليل حس خوب الانم هم حتمن براي اينكه روزهاي سخت را به سختي پشت سر گذاشتم، كه ديگه كابوس نمي بينم، توي خواب جيغ نمي زنم. اشك هام هي كمتر و سبكتر مي شن و خودم الان ادم خوشحال تري هستم. همه اينها را خيلي سخت به دست اوردم و يه روز بايد بنويسم كه چطور تراپي كمكم كرد قدم به قدم جلو بيام و كلاف هاي هزارتا گره خورده را يكي يكي باز كنم.
تا آن روز بزرگ آزادی
. من عاشق رنگم و معروفم به لباسهای رنگارنگم. اما حالا بعد از این کشتاری که هیج کلمهای توان نشان دادن عمق اندوه و خشمش را نداره، فقط سیاه...
-
. یک ماه و نیم پیش که از رفتن نوشته بودم، هنوز مطمئن نبودم که راهی میشم. حالا اما دو هفته است که اومدم و انگار در ادامهی همان مسیر شش سا...
-
. یک مرحلهای از نوشتن است که رابطه من و کلمهها کاملا مکانیکی میشه . بغضهام را کردم، اشکهام را ریختم، خشمهام را ف...
-
اگر همه چیز همانطور که پیشبینی میکنم جلو بره، ۲۰ ژانویه میروم به دابلین که برای تولد سه سالگی دخترک آنجا باشم و بعد از یک هفته یا ...
۲ نظر:
تراپی چیه؟
روانکاوی :)
ارسال یک نظر