بدترین روز تولدم بود. فکر نکنم هیچ وقت بتونم دوستش داشته باشم دوباره و هر سال منتظر باشم که بوسه روز تولدم را تحویل بگیرم.
دلم خوش بود به بهانه های کوچک زندگی که خودم برای خودم می ساختم و الان فقط دلم می خواد از همه شون فرار کنم.
تیکه تیکه کردن فروغی که همه این سالها همراهم بود بهترین نشونه اینه که بهانه بی بهانه.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر