هرجا که دست میگذارم درد میکند، من، مثل آدمی ترسان از درد فقط تماشا میکنم. تماشا میکنم و خودم را به مشنگی میزنم که یعنی اینهمه درد به هیچجایم نیست. راه دیگهای بلد نیستم. نه که ناامید باشم. اصلا بحث امیدواری و برآمدن یا برنیامدن کاری از دستم نیست. فقط هرجای سرزمینم که دست میگذارد درد میکند و من هیچ تسکینی ندارم.
واکنش ناخودآگاه این روزهایم خجالت است. چند روز پیش که خبر کتک زدن مهدی محمودیان را مینوشتم، از تایپ کردن کلمهها خجالت میکشیدم. امروز وقتی دنبال عکس اعدام بودم، رویم نمیشد به مانیتور نگاه کنم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر