کشتیه آرام گرفته دوباره. کار می کنم بیشتر از همیشه. درس می خونم مفیدتر از همیشه. هنوز بیشتر وقتها از خونه کار می کنم و همون حسن کچلی هستم که باید سیب بذارن دم در تا برم بیرون. مرد بیشتر از من حواسش هست که کشتیمون دیگه مدام تکانهای 180 درجهای نمیخوره و این روزها زیاد ازش میشنوم که "هه چه خوب بالاخره آروم گرفتیمها"
هنوز با اون مدل زندگی که می خوام خیلی فاصله دارم. اما لازمه که کمی آرام باشم و حتی زندگی روتین را تجربه کنم. اصلا در راستای همین روتین بودنه که رفتم اسم نوشتم برای ورزش، عضو سینمای شهرم شدم. کتابخونه ثبت نام کردم و می خوام کمی که سرم خلوت تر بشه برنامه شهرگردی و کافه نشینی راه بندازم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر