اگر روزی 20 ساعت هم کار کنم باز عقبم. چند تا ددلاین مهم دارم و لازمه که حتی بیشتر کار کنم.بعد این وسط، درست وسط این همه کار، ذهنم هی داستان میسازه. اگه مینوشتمشون حتما رهام می کردند و می رفتند. نمی نویسم هی جمع می شن توی سرم. مثل یه توده بزرگ.
. من عاشق رنگم و معروفم به لباسهای رنگارنگم. اما حالا بعد از این کشتاری که هیج کلمهای توان نشان دادن عمق اندوه و خشمش را نداره، فقط سیاه...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر