تا حالا هیچ وقت به کسی و جایی اینطوری گره نخورده بودم، اینکه هیچ چیزی گارانتی نداره،همیشه یه اصل اساسی بود برام.
"از دست دادن" با اینکه برام اسون نبود، اما همیشه یکی از گزینه هایی بود که شاید پیش می آمد یا حتی انتخابش می کردم.
حالا اما چی شده که حتی فکر از دست دادنش یا نبودنش هم قلبم را تکون می ده؟


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

تا آن روز بزرگ آزادی

.  من عاشق رنگم و معروفم به لباس‌های رنگارنگم. اما حالا بعد از این کشتاری که هیج‌ کلمه‌ای توان نشان دادن عمق اندوه و خشمش را نداره، فقط سیاه...