راه، راه، راه


حمید هامون راست می‌گفت، آدم گاهی در اوج تمنا از آن چیزی که بسیار دوست می دارد خود را جدا می سازد، دوست می دارد ، اما در عین حال می خواهد که دوست نداشته باشد، که فراموش کند.

که همه چیز را بگذارد و برود. اسم درست‌ترش شاید فرار باشد. از آن فرارهایی که هیچ مقصدی ‌هم ندارند. که اصلا معلوم نیست آدمی که دارد می رود به کجا می‌خواهد برسد، اگر که رسیدنی در کار باشد

آدم گاهی در اوج تمنا، دلش می‌خواهد برود

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

تا آن روز بزرگ آزادی

.  من عاشق رنگم و معروفم به لباس‌های رنگارنگم. اما حالا بعد از این کشتاری که هیج‌ کلمه‌ای توان نشان دادن عمق اندوه و خشمش را نداره، فقط سیاه...