اون چیزی که داشت فرو می ریخت، دیشب ساعت 1 صبح یه دفعه ای از فروریختن ایستاد فعلا. عینکم را عوض کردم، هدفون ها را هم از گوشم برداشتم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

تا آن روز بزرگ آزادی

.  من عاشق رنگم و معروفم به لباس‌های رنگارنگم. اما حالا بعد از این کشتاری که هیج‌ کلمه‌ای توان نشان دادن عمق اندوه و خشمش را نداره، فقط سیاه...