برگشتن فایده نداره


توی نمایشنامه «شهر ما» نوشته تورنتون وایلدر، امیلی، زن جوانی که سر زایمان دومش مرده، می‌خواد برگرده به دنیای زنده‌ها و بهش می‌گن حتی اگه برگردی، فقط می‌تونی دنیاشون را نظاره کنی و دیگه سهمی از اون نداری. بهش می‌گن تحمل این فاصله‌ای که هیچ وقت پر نمی‌شه خیلی سخته و برنگرد. امیلی اما دلتنگه و نمی‌خواد مردنش را باور کنه و برمی‌گرده. برمی‌گرده به روز تولد ۱۲ سالگی‌اش، به خانه مادر و پدرش. برمی‌گرده و می‌خواد که تمام روز را فرصت داشته باشه. اما آفتاب به وسط آسمان نرسیده، برمی‌گرده به قبرش. توی همون چند ساعت می‌فهمه که دیگه فایده نداره، می‌فهمه که مرده و نظاره کردن دنیای آدم‌های زنده، اون را به زنده‌ها وصل نمی‌کنه.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

تا آن روز بزرگ آزادی

.  من عاشق رنگم و معروفم به لباس‌های رنگارنگم. اما حالا بعد از این کشتاری که هیج‌ کلمه‌ای توان نشان دادن عمق اندوه و خشمش را نداره، فقط سیاه...