روانکاوم یک بار بهم گفت تو میخواهی از آدمهایی که دوستشون داری در برابر رنجهای این دنیا محافظت کنی و این نشدنیه. باید قبول کنی که هرکسی باید سهم درد خودش را ببره و تو نمیتونی تمام مدت سپر دفاعیشون باشی. حق با اونه. نشدنیه. مثل همه این چند ماه که خیلی ناخودآگاه سعی کردم مخاطبم را از درد و رنجی که پشت تک تک کلماتم هست محافظت کنم و نشدنیه. ادم های دیگه هم باید این درد را لمس کنند. گریزی ازش نیست.
گریزی نیست
روانکاوم یک بار بهم گفت تو میخواهی از آدمهایی که دوستشون داری در برابر رنجهای این دنیا محافظت کنی و این نشدنیه. باید قبول کنی که هرکسی باید سهم درد خودش را ببره و تو نمیتونی تمام مدت سپر دفاعیشون باشی. حق با اونه. نشدنیه. مثل همه این چند ماه که خیلی ناخودآگاه سعی کردم مخاطبم را از درد و رنجی که پشت تک تک کلماتم هست محافظت کنم و نشدنیه. ادم های دیگه هم باید این درد را لمس کنند. گریزی ازش نیست.
تا آن روز بزرگ آزادی
. من عاشق رنگم و معروفم به لباسهای رنگارنگم. اما حالا بعد از این کشتاری که هیج کلمهای توان نشان دادن عمق اندوه و خشمش را نداره، فقط سیاه...
-
. یک ماه و نیم پیش که از رفتن نوشته بودم، هنوز مطمئن نبودم که راهی میشم. حالا اما دو هفته است که اومدم و انگار در ادامهی همان مسیر شش سا...
-
. یک مرحلهای از نوشتن است که رابطه من و کلمهها کاملا مکانیکی میشه . بغضهام را کردم، اشکهام را ریختم، خشمهام را ف...
-
اگر همه چیز همانطور که پیشبینی میکنم جلو بره، ۲۰ ژانویه میروم به دابلین که برای تولد سه سالگی دخترک آنجا باشم و بعد از یک هفته یا ...

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر