گریزی نیست


روانکاوم یک بار بهم گفت تو می‌خواهی از آدم‌هایی که دوست‌شون داری در برابر رنج‌های این دنیا محافظت کنی و این نشدنیه. باید قبول کنی که هرکسی باید سهم درد خودش را ببره و تو نمی‌تونی تمام مدت سپر دفاعی‌شون باشی. حق با اونه. نشدنیه. مثل همه این چند ماه که خیلی ناخودآگاه سعی کردم مخاطبم را از درد و رنجی که پشت تک تک کلماتم هست محافظت کنم و نشدنیه. ادم های دیگه هم باید این درد را لمس کنند. گریزی ازش نیست.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

تا آن روز بزرگ آزادی

.  من عاشق رنگم و معروفم به لباس‌های رنگارنگم. اما حالا بعد از این کشتاری که هیج‌ کلمه‌ای توان نشان دادن عمق اندوه و خشمش را نداره، فقط سیاه...