روز اول سالی، رفتم سراغ گودریدر تارعنکبوت گرفته، کمی آب و جارویش کردم و آرزوهایم برای خواندنی‌های سال جدید را توی قفسه هایش چیدم. برایم یک چیزی بین یک شبکه اجتماعی جمع و جور و تخصصی و یک اپ برای کتاب خواندن است.
اینقدر که برای هر کاری یک اپ دارم احتمالا تا چند وقت دیگر نفس کشیدن بدون اپ هم برایم سخت می شود.
فعلا همچنان کتاب «سافرجت» املینه پانکهرست را دستم دارم. ولی این کتاب و یکی دوتای دیگر که  خریده ام و مدت هاست منتظرم هستند، تمام شوند، پروژه دوست داشتنی خودم را شروع خواهم کرد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

تا آن روز بزرگ آزادی

.  من عاشق رنگم و معروفم به لباس‌های رنگارنگم. اما حالا بعد از این کشتاری که هیج‌ کلمه‌ای توان نشان دادن عمق اندوه و خشمش را نداره، فقط سیاه...