يك روز خوب بايد بياد كه كابوس شبهاي اعدام از زندگي ما بره بيرون، كه همه اين شبهايي كه جرات نداريم چشمهامون را ببنديم و صبح هايي كه مي ترسيم بيدار شيم، يك گذشته تلخ و دور شده باشند. مي دونم كه ارزوي بزرگيه اما من واقعا اميدوارم تا وقتي زنده ام، "ايران بدون اعدام" ديگه يك آرزو نباشه. خيلي ارزوها و اميدها هستند كه ديگه قبول كردم به عمر من نمي رسه و همين كه براشون تلاش كنم، دلخوشم. اما اين يكي را، تجربه روزي را كه خاطرم جمع باشه هيچ كس در ايران اعدام نميشه را از اين زندگي طلب دارم. تلخي هاي زندگي كم نيست، اما تلخ ترين و ماندگارترين هاشون در زندگي من و بسياري از كساني كه مي شناسم، تلخي تجربه اعدام كسي بوده كه از دور يا نزديك مي شناختنش و با داستان زندگيش آشنا بودن. كاش يك روزي شنيدن خبر لغو اعدام در ايران اين رنج ها و زخمهايي كه بعيد مي دونم ترميم بشن را عقب برونه و بتونيم بدون هراس يك اعدام ديگه، از ته دل بخنديم.
كابوس شبهاي اعدام
يك روز خوب بايد بياد كه كابوس شبهاي اعدام از زندگي ما بره بيرون، كه همه اين شبهايي كه جرات نداريم چشمهامون را ببنديم و صبح هايي كه مي ترسيم بيدار شيم، يك گذشته تلخ و دور شده باشند. مي دونم كه ارزوي بزرگيه اما من واقعا اميدوارم تا وقتي زنده ام، "ايران بدون اعدام" ديگه يك آرزو نباشه. خيلي ارزوها و اميدها هستند كه ديگه قبول كردم به عمر من نمي رسه و همين كه براشون تلاش كنم، دلخوشم. اما اين يكي را، تجربه روزي را كه خاطرم جمع باشه هيچ كس در ايران اعدام نميشه را از اين زندگي طلب دارم. تلخي هاي زندگي كم نيست، اما تلخ ترين و ماندگارترين هاشون در زندگي من و بسياري از كساني كه مي شناسم، تلخي تجربه اعدام كسي بوده كه از دور يا نزديك مي شناختنش و با داستان زندگيش آشنا بودن. كاش يك روزي شنيدن خبر لغو اعدام در ايران اين رنج ها و زخمهايي كه بعيد مي دونم ترميم بشن را عقب برونه و بتونيم بدون هراس يك اعدام ديگه، از ته دل بخنديم.
تا آن روز بزرگ آزادی
. من عاشق رنگم و معروفم به لباسهای رنگارنگم. اما حالا بعد از این کشتاری که هیج کلمهای توان نشان دادن عمق اندوه و خشمش را نداره، فقط سیاه...
-
یک مرحلهای از سفر هست که به اندازه خود سفر و شاید حتی بیشتر از روزی که پا به راه می شوی لذت دارد. همان موقعی که بلیطت را خریده ای و هی و...
-
چرا اینطوری لق میزنم؟ انگار که گربهای باشم که یکی از سیبلهایش را کندهاند یا آدمی که دارد بدون چوب دستی روی بند راه میرود. حق دارم خب....
-
قلت می زنم میان امیدی و ناامیدی. میان روزهای روشن و تاریک. می ترسم. اضطراب دارم اما دلم خوش است که دارم دنیای جدید را تجربه می کند؟ می ارزد...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر