سبکی تحمل‌ناپذیر هستی

کوندرا٬‌کلمه‌ها را طوری کنار هم می‌چینه که در اوج ویرانی می‌شه بهشون پناه برد. هیچ کدام از کتاب‌هایش را در روزهای معمولی زندگی نخوانده ام. هربار سراغش رفته ام، کوندرا خوانی تنها چیزی بوده که ازم برمی‌آمده. نه که خوندنشون حالم را بهتر کنه، برعکس، همیشه خیلی بی رحم و صریح حالی‌ام کرده که زندگی همینی است که می‌بینی و  حتی خیلی هم تلخ‌تر.
به جای هرچیز دیگری باید یک بار دیگر به «سبکی تحمل‌ناپذیر هستی» اش پناه ببرم

۱ نظر:

ناشناس گفت...

كوندرا و آن روايت دگرگونه اش. يك جورهايي سرد است و يك جورهايي آنقدر روان كه نميداني كجايي در داستان يا اين بيرون

اما خيلي وقت است كوندرا نخوانده ام شايد شش سال شده

ارسال یک نظر

تا آن روز بزرگ آزادی

.  من عاشق رنگم و معروفم به لباس‌های رنگارنگم. اما حالا بعد از این کشتاری که هیج‌ کلمه‌ای توان نشان دادن عمق اندوه و خشمش را نداره، فقط سیاه...