تو خيلي وقتي مردي، اداي زنده ها را درنيار

يك جايي يك وقتي بايد باور كني كه ديگه به اون دنيا تعلق نداري و درست مثل اميلي تئاتر  شهر ما، راهي براي برگشت نيست. نگاه كردن از لاي پنجره اي كه آدماش پشت به تو نشستن هيچ چيز را عوض نمي كنه.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

تا آن روز بزرگ آزادی

.  من عاشق رنگم و معروفم به لباس‌های رنگارنگم. اما حالا بعد از این کشتاری که هیج‌ کلمه‌ای توان نشان دادن عمق اندوه و خشمش را نداره، فقط سیاه...