تا چند ساعت بعد هنوز وقتی نفسم بالا و پایین میرفت، جای درد را توی سینهام، درست همانجایی که لاکپشت نقرهای خواهرم جاخوش کرده، حس میکردم. درد دور و بر سینهام نبود، خیلی پایینتر یک زگیل سمج روی انگشت کوچک پای راستم اینطور نفسم را بند آورده بود. بعد از چهار ماه که فکر می کردم میخچه است و هزار جور دوا و درمان بی فایده بالاخره رفتم کلینیک مخصوص پا و تراشیدش و پانسمان کرد و دارو داد و گفت خوب می شود.
اما من هنوز دارم به دردش فکر می کنم. به اینکه چطور ناتوان شده بودم و چهار تا قرص مسکن قوی پشت سر هم فایده نداشت و فقط زار زار گریه میکردم. وسط همان اشک ریزانم مدام یادم دوست جانم هم بودم که این چند وقت چقدر درد کشیده و هی دلم فشردهتر میشد.
بیشتر از درد انگشت پایم، از این آسیبپذیری آدمیزاد ترسیده بودم. از اینکه آدم چطور از درد یک زگیل کوچک در خودش فشرده میشود و هقهق میزند و همان درد بیاهمیت چطور تا بالای سینهاش کشیده میشود.
نمی دانم شاید هم همه اش مال درد نبود، یک بخشیاش هم شاید مال شیوههای درمانی باشد که دیگر به آنها دسترسی ندارم. مال آن بوسههای شفابخشی که اینجا در هیچ داروخانهای نمیشود پیداشان کرد.
بابا اعتقاد دارد که هر دردی با بوسیدن خوب میشود. از بچگی تا همین چند وقت پیش که زن 27 سالهای بودم، هر دردی که داشتم، خیلی جدی اولش دو تا پیشانیام را میبوسید و می گفت صبر کن تا چند دقیقه دیگر خوب میشوی. خوب که نمی شدم بوسه ها می شد پنج تا، کمی بعدتر هفت تا و اگر آن هم جواب نمیداد، هی تعداد بوسهها بیشتر میشد و خوب میشدم همیشه.
مامان از روش دست درمانی و جوشانده گیاهی به صورت همزمان استفاده می کند. هر دردی که داشتم یک چیزی توی کابینتهای همیشه شلوغش پیدا میشد که دم کند برایم. از نعنا و نبات گرفته تا گل گاو زبان و بهار نارنج و توکلوجه و عناب و هزار چیز دیگر که اسمشان را نمیدانم. جوشانده را با نبات میگذاشت کنار دستم و خودش هم آن یکی دستم را میگرفت توی دستش و خوب میشدم همیشه.
خیلی وقت بود که دلم برایشان تنگ نشده بود. با یک روش عجیب و غریبی که توضیحش طولانی و سخت است، دلتنگی را واقعا گم و گور کرده بودم، امروز که وسط گریه هایم مامان را صدا میکردم، هرچه ریسیده بودم به باد رفت، آن هم سر همین زگیل فسقلی.
۱ نظر:
بيا بوسم كن مامان بيا دستم را بگير هنوز حق دارم دلتنگت شوم هنوز حق دارم وقتي دردم ميگيرد اسمت را صدا بزنم.
خوش به حالت كه تا بيست وهفت سالگي با بوس خوب ميشدي. خوش به حالت حوا
ارسال یک نظر