1.هزار تا کار نکرده دارم و نشستم اینجا کلمه ها را می نویسم و پاک می کنم و هیچ کدومشون اونی نیستن که بتونم باهاشون حرف بزنم که بفهمم اینهمه تنهایی آدمها و این میل به گریز از همه چی و همه کس از کجا میاد؟ که چرا دلم می خواد اصلا مثل لاک پشته می تونستم هر وقت که می خوام بخزم توی لاکم و همونجا قایم بشم.


تا آن روز بزرگ آزادی

.  من عاشق رنگم و معروفم به لباس‌های رنگارنگم. اما حالا بعد از این کشتاری که هیج‌ کلمه‌ای توان نشان دادن عمق اندوه و خشمش را نداره، فقط سیاه...