مثل معجزه

.

 .یک جایی در گزارش نوشتن است که مصاحبه‌ها و تحقیقات را تمام کردم و تکه‌هایی که قرار بیان توی گزارش هم آماده‌اند، اما گیج و حیران نشسته‌ام. وسط کلمه‌ها و نمی‌دونم چطوری قصه‌ام را تعریف کنم. هربار به اینجا که می‌رسم فکر می‌کنم، نمی‌تونم و بعد که می‌نویسمش برام مثل معجزه می‌مونه.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

تا آن روز بزرگ آزادی

.  من عاشق رنگم و معروفم به لباس‌های رنگارنگم. اما حالا بعد از این کشتاری که هیج‌ کلمه‌ای توان نشان دادن عمق اندوه و خشمش را نداره، فقط سیاه...