اگه دنیا با تو نمیسازه، تو برای خودت دنیا را بساز. یک دنیای موازی کنار این دنیایی که زورت به دیوارهاش نمیسازه، جواب میده؟ آره. برای من جواب داده. مثالش خانواده دومی که اینجا دارم. حالا نه اینجای اینجا و از فاصلهها انگار گریزی نیست. اما همین که فقط یک ساعت فاصله داریم و ویزا همیشه هست و خیلی که دلتنگشون بشم میشه شب سوار کشتی بشم و صبح کنارشان باشم خوبه.
دنیای موازی
اگه دنیا با تو نمیسازه، تو برای خودت دنیا را بساز. یک دنیای موازی کنار این دنیایی که زورت به دیوارهاش نمیسازه، جواب میده؟ آره. برای من جواب داده. مثالش خانواده دومی که اینجا دارم. حالا نه اینجای اینجا و از فاصلهها انگار گریزی نیست. اما همین که فقط یک ساعت فاصله داریم و ویزا همیشه هست و خیلی که دلتنگشون بشم میشه شب سوار کشتی بشم و صبح کنارشان باشم خوبه.
تا آن روز بزرگ آزادی
. من عاشق رنگم و معروفم به لباسهای رنگارنگم. اما حالا بعد از این کشتاری که هیج کلمهای توان نشان دادن عمق اندوه و خشمش را نداره، فقط سیاه...
-
یک مرحلهای از سفر هست که به اندازه خود سفر و شاید حتی بیشتر از روزی که پا به راه می شوی لذت دارد. همان موقعی که بلیطت را خریده ای و هی و...
-
چرا اینطوری لق میزنم؟ انگار که گربهای باشم که یکی از سیبلهایش را کندهاند یا آدمی که دارد بدون چوب دستی روی بند راه میرود. حق دارم خب....
-
قلت می زنم میان امیدی و ناامیدی. میان روزهای روشن و تاریک. می ترسم. اضطراب دارم اما دلم خوش است که دارم دنیای جدید را تجربه می کند؟ می ارزد...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر