اين يك هفته كه تمام بشه، ١١ روز تمام تعطيلم و هيچ برنامه اي هم براش ندارم.مدتهاي طولانيه كه هروقت تعطيل بودم يا سفر بودم يا مهمان داشتم يا از قبل اينقدر با هزارجور برنامه پر كرده بودمش كه جاي نفس كشيدن نبود. اين بار هم قرار بود بروم سفر و مثل هميشه به ويزا دير رسيدم ولي در عوض، براي ١١ روز ميشه كه بدون برنامه بيدار بشم و تا خود شب خوش بگذرونم. واقعيتش اينه كه دلم براي وقت گذراني با خودم و اينكه مثل آدم نامرئي ها توي شهر پرسه بزنم، تنگ شده. شهر از هميشه قشنگتره اين روزها و حيفه كه اينقدر وقت كم دارم كه حتي نمي رسم تماشاش كنم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

تا آن روز بزرگ آزادی

.  من عاشق رنگم و معروفم به لباس‌های رنگارنگم. اما حالا بعد از این کشتاری که هیج‌ کلمه‌ای توان نشان دادن عمق اندوه و خشمش را نداره، فقط سیاه...