بايد يك راديو بخرم و چندتا گلدون، چهار پنج تا كاكتوس براي قفسه هاي خالي كتابخانه چوبي، چند تا گل برگ دار شبيه حسن يوسف براي جلوي پنجره
راديو، مي تونه به درد شبهاي طولاني زمستان بخوره كه انتظارم را مي كشه. شبهايي كه نشستم به نوشتن و اتاقم صدا كم داره.
اين دو هفته نشسته ام به خواندن كتابي كه ١٥سال پيش خريده بودم، چهار جلد بودند و ان موقع يك سوم حقوق يك ماهم را برايش دادم. پارسال بود كه وقتي گفتند چه مي خواهي، كتابم را  خواستم، حتمن يك چيزي توي ناخوداگاهم مي دانست كه خيلي زود لازم شان خواهم داشت. 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

تا آن روز بزرگ آزادی

.  من عاشق رنگم و معروفم به لباس‌های رنگارنگم. اما حالا بعد از این کشتاری که هیج‌ کلمه‌ای توان نشان دادن عمق اندوه و خشمش را نداره، فقط سیاه...