ايران خانوم

ديشب دوباره بعد از مدتها خوابش را ديدم، توي خواب همه چي معمولي بود، مي دونستم كه چقدر دور بودم ازش، حواسم بود كه دلتنگ چه چيزهايي شدم و نمي دونم چرا وقت براي هيچي نبود و عجله داشتم، برخلاف دفعه هاي قبل احساس ناامني نمي كردم، اين بار غريبگي مي كردم باهاش يا شايد هم اون با من، نمي دونم. خوابم يه جاي معمولي و آرام تمام شد، بدون هيچ گم شدگي و گريزي، اما صبح كه بيدار شدم به روال همه ديدارهايي كه توي خواب داريم، تپش قلب داشتم و ناآرام بودم #ايران خانوم

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

تا آن روز بزرگ آزادی

.  من عاشق رنگم و معروفم به لباس‌های رنگارنگم. اما حالا بعد از این کشتاری که هیج‌ کلمه‌ای توان نشان دادن عمق اندوه و خشمش را نداره، فقط سیاه...