دیشب برای اولین بار بعد از سه سال و نیمی که توی این خانه هستم٬خواب «خانهمان» را دیدم. خواب دیدم که همین خانه کوچکمان که بیشتر از هرجایی در جهان به من امنیت داده است٬ خانهام بود و مهمان خیلی عزیزی از راه خیلی دوری آمده بود خانهمان.من مثل همان اولین باری که به خانهمان آمد شوق زده بودم و دست و پایم را از خوشی گم کرده بودم.
رابطه من و جایی که اسمش را خانه میگذارم همیشه پیچیده بوده . اینقدر که اصلا در وبلاگم یک کتگوری به نام «خانه» دارم.
از بچگی«خانه» در همه خوابهایم٬خانه مادرجون و آقاجون در فومن بود. تازه همین چهار- پنج سال پیش بود که یک در میان خانه مامان بابا توی خوابهایم شد "خانه". خانه جدیدشان که ۸ سالی است آنجایند اما هنوز پایش به خوابهایم نرسیده و خانه خیابان بهار من و شهاب هم جایی بود که در خوابها همیشه یا درش به رویم بسته بود و یا راهش را گم می کردم. چندباری هم که جلوی درش ایستادم همه چیز آنقدر از آن خانه قشنگی که با عشق ساخته بودیم دور بود که حتی یادآوریشان دلم را آشوب می کند و خوشحالم که دیگر خوابش را نمیبینم و میدانم که خانهام نیست.
حالا، حالا که خانه بودن این خانه خیابان "کناره چوبی" به رسمیت شناخته شده، راحت تر می تونم این ترانه «تهران» سیاوش قمیشی که یک کم سانتی مانتال هست -برای من- را -فقط- گوش کنم و چیزی هم نگم از دلتنگیهایی که نه زور باد بهشون میرسه و نه حرف حساب سرشون میشه.
رابطه من و جایی که اسمش را خانه میگذارم همیشه پیچیده بوده . اینقدر که اصلا در وبلاگم یک کتگوری به نام «خانه» دارم.
از بچگی«خانه» در همه خوابهایم٬خانه مادرجون و آقاجون در فومن بود. تازه همین چهار- پنج سال پیش بود که یک در میان خانه مامان بابا توی خوابهایم شد "خانه". خانه جدیدشان که ۸ سالی است آنجایند اما هنوز پایش به خوابهایم نرسیده و خانه خیابان بهار من و شهاب هم جایی بود که در خوابها همیشه یا درش به رویم بسته بود و یا راهش را گم می کردم. چندباری هم که جلوی درش ایستادم همه چیز آنقدر از آن خانه قشنگی که با عشق ساخته بودیم دور بود که حتی یادآوریشان دلم را آشوب می کند و خوشحالم که دیگر خوابش را نمیبینم و میدانم که خانهام نیست.
حالا، حالا که خانه بودن این خانه خیابان "کناره چوبی" به رسمیت شناخته شده، راحت تر می تونم این ترانه «تهران» سیاوش قمیشی که یک کم سانتی مانتال هست -برای من- را -فقط- گوش کنم و چیزی هم نگم از دلتنگیهایی که نه زور باد بهشون میرسه و نه حرف حساب سرشون میشه.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر