زهر سرماخوردگي داره از تنم بيرون مي رن و اگه با همين فرمون جلو برم، فردا ميشه كه برم سر كار. اينطور كه مي گم زهر، زهر هلاهل نبود طبعا. سرماخوردگي بود، اما كم طاقت شدم. كلا كم طاقت شدم و اون ادم كرگدن واري كه هميشه پوست كلفت بود و خم به ابرو نمي اورد نيستم. ديشب از زور درد اشكهايم همينطوري روان بود. ان دفعه هم سر  زخم پایم كه البته خيلي درد داشت هم همينطوري اشك مي ريختم. نه كه ايراد داشته باشد  ، فقط كمي دور است از مني كه قبلا بودم. هميشه موقع بيماري و درد كم طاقت بوده ام و لوس شده ام. اما گريه نمي كردم.  

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

تا آن روز بزرگ آزادی

.  من عاشق رنگم و معروفم به لباس‌های رنگارنگم. اما حالا بعد از این کشتاری که هیج‌ کلمه‌ای توان نشان دادن عمق اندوه و خشمش را نداره، فقط سیاه...