جمعه ۹ تیر ۸۵
سرشار از انرژي ام اين روزها. انرژيي كه با اميد توام شده و مرا به جلو مي راند.اين هجوم امواج انرژيزا از همان شب 22 خرداد شروع شده است. از همان شب لعنتي كه تا صبح بيدار بودم و دلنگراني يك لحظه رهايم نمي كرد. اما در كنار همه اين دلشوره ها و ترس ها ، اميد هم بود و شوقي كه در آن اوضاع و احوال، كمي غيرعادي بود. انگار كه بخواهم پوششي دروغين بر روي ترسها و دلشوره ها و نگراني هايم بگذارم.شوق و هيجان من اما واقعي تر از آن بود كه بتوانم ناديده اش بگيرم.
آن روزها داشتم كتاب «سناتور» را كه پروين اردلان عزيز و نوشين احمدي خراساني نازنينم نوشتهاند ميخواندم و درست به همان جايي رسيده بودم كه «مهرانگيز منوچهريان» داشت براي تغيير قوانين مدني زن ستيز تلاش ميكرد.باقي قصه را كه چطور اين تلاش ها منجر به اصلاحات نيم بندي در قانون خانواده شد و بعد ازانقلاب همهاش دود هوا شد و تظاهرات 5 روزه هزاران نفري زنان هم نتوانست كاري از پيش ببرد را قبلا در كتاب «جنبش حقوق زنان در ايران» خوانده بودم وحالا وقتي مي ديدم كه ما داريم تلاش مادران و مادربزرگهايمان را از سر مي گيريم و بار ديگر صداي اعتراضمان را بر اين قوانين نابرابر بلند ميكنيم، شور و شوق و اميد به تغيير اين وضعيت نه كه جاي ترس هايم را بگيرد اما كمك مي كرد تا با لبخند پا به ميدان هفت تير بگذارم و به ادامه اين راه اميد ببندم.
22 خرداد امسال، آنقدر همه چيز متفاوت بود كه من حتي مجال آن را نيافتم تا پارچه اي را كه خودم روي آن نوشته بودم «ما زنيم، انسانيم، شهروند اين دياريم، اما حقي نداريم» را بر دست بگيرم. اما مطمئنم كه آن روز با همه سختيها و هزينههايي كه برايش پرداختيم نقطه عطفي در تلاش پيگير زنان ايراني براي احقاق حقوقشان است.
22 خرداد امسال فقط فعالان جنبش زنان نبودند كه به خيابان آمده بودند، ان روز ميدان هفت تير مملو از زنان و حتي مرداني كه فراخوان ما به گوششان رسيده بود و آمده بودند تا در كنارمان باشند. وقتي كه تجمعمان را به زور باتوم و كتك و دستگيري بهم زدند و حتي فرصت خواندن قطعنامه را هم به ما ندادند همه غصه من از اين بود كه زحمتمان هدر رفت و صدايمان شنيده نشد. اما وقتي ديدم تا چند روز بعد هم در تاكسي و اتوبوس حرف تجمع زنان براي حقوق برابر است، خواهرم ميگويد در دانشكده شان بچه ها داشته اند درباره تجمع حرف مي زده اند، دوستم ميگويد زن هاي فاميلشان دست جمعي براي تجمع آمده بودند، بچه ها در وبلاگهايشان مينويسند كه چقدر با رهگذران آن روز درباره حقوق زنان حرف زدهاند و اين حرفها چقدر موثر بوده و آنهايي كه آن روز دستگير شده اند از كساني ميگويند كه آن روز فقط از ميدان هفت تير رد ميشدهاند اما بعد از دستگيري و فهميدن ماجرا گفتهاند در حركتهاي بعدي حتما خواهند آمد و ...... خيالم راحت ميشود كه تجمعمان موفقيتآميز بوده، صدايمان شنيده شده و ما تنها نيستيم.
همه فشاري طاقت فرسايي كه اين روزها متحمل شديم، به نور اميدي كه قلبم را روشن كرده ميارزد. اين روزها هر وقت هم كه كمي خسته ميشوم وخسته ميشويم، حرف نوشين را به ياد خودم و دوستانم مي آورم كه با اطمينان نوشته: « ترديد نكنيد كه ما زنان اين قوانين ناعادلانه را بالاخره تغيير خواهيم داد.» و لبخند همه چهره ام را ميپوشاند.
آن روزها داشتم كتاب «سناتور» را كه پروين اردلان عزيز و نوشين احمدي خراساني نازنينم نوشتهاند ميخواندم و درست به همان جايي رسيده بودم كه «مهرانگيز منوچهريان» داشت براي تغيير قوانين مدني زن ستيز تلاش ميكرد.باقي قصه را كه چطور اين تلاش ها منجر به اصلاحات نيم بندي در قانون خانواده شد و بعد ازانقلاب همهاش دود هوا شد و تظاهرات 5 روزه هزاران نفري زنان هم نتوانست كاري از پيش ببرد را قبلا در كتاب «جنبش حقوق زنان در ايران» خوانده بودم وحالا وقتي مي ديدم كه ما داريم تلاش مادران و مادربزرگهايمان را از سر مي گيريم و بار ديگر صداي اعتراضمان را بر اين قوانين نابرابر بلند ميكنيم، شور و شوق و اميد به تغيير اين وضعيت نه كه جاي ترس هايم را بگيرد اما كمك مي كرد تا با لبخند پا به ميدان هفت تير بگذارم و به ادامه اين راه اميد ببندم.
22 خرداد امسال، آنقدر همه چيز متفاوت بود كه من حتي مجال آن را نيافتم تا پارچه اي را كه خودم روي آن نوشته بودم «ما زنيم، انسانيم، شهروند اين دياريم، اما حقي نداريم» را بر دست بگيرم. اما مطمئنم كه آن روز با همه سختيها و هزينههايي كه برايش پرداختيم نقطه عطفي در تلاش پيگير زنان ايراني براي احقاق حقوقشان است.
22 خرداد امسال فقط فعالان جنبش زنان نبودند كه به خيابان آمده بودند، ان روز ميدان هفت تير مملو از زنان و حتي مرداني كه فراخوان ما به گوششان رسيده بود و آمده بودند تا در كنارمان باشند. وقتي كه تجمعمان را به زور باتوم و كتك و دستگيري بهم زدند و حتي فرصت خواندن قطعنامه را هم به ما ندادند همه غصه من از اين بود كه زحمتمان هدر رفت و صدايمان شنيده نشد. اما وقتي ديدم تا چند روز بعد هم در تاكسي و اتوبوس حرف تجمع زنان براي حقوق برابر است، خواهرم ميگويد در دانشكده شان بچه ها داشته اند درباره تجمع حرف مي زده اند، دوستم ميگويد زن هاي فاميلشان دست جمعي براي تجمع آمده بودند، بچه ها در وبلاگهايشان مينويسند كه چقدر با رهگذران آن روز درباره حقوق زنان حرف زدهاند و اين حرفها چقدر موثر بوده و آنهايي كه آن روز دستگير شده اند از كساني ميگويند كه آن روز فقط از ميدان هفت تير رد ميشدهاند اما بعد از دستگيري و فهميدن ماجرا گفتهاند در حركتهاي بعدي حتما خواهند آمد و ...... خيالم راحت ميشود كه تجمعمان موفقيتآميز بوده، صدايمان شنيده شده و ما تنها نيستيم.
همه فشاري طاقت فرسايي كه اين روزها متحمل شديم، به نور اميدي كه قلبم را روشن كرده ميارزد. اين روزها هر وقت هم كه كمي خسته ميشوم وخسته ميشويم، حرف نوشين را به ياد خودم و دوستانم مي آورم كه با اطمينان نوشته: « ترديد نكنيد كه ما زنان اين قوانين ناعادلانه را بالاخره تغيير خواهيم داد.» و لبخند همه چهره ام را ميپوشاند.
** زنستان شماره هفت هم به روز شد. در بخش راوي زن است اين شماره مطلبي با عنوان «وبلاگستان، تريبوني براي جنبش زنان» نوشته ام و تجمع را از نگاه بلاگرها بررسي كرده ام.
مطالب:
پروين اردلان: «فضا شكني زنانه در 22 خرداد»
منصوره شجاعي :«اين فضا فضاي شهر ماست»
و سيمين مرعشي:« مطالبات زنان و ”زمان مناسبي“ که هرگز نميآيد»
هم بحث هاي خوبي را درباره تجمع مطرح كرده اند.
پرونده اين شماره هم سفر است. با مطالبي از بر و بچه هاي فمنيست ميراث خبر، هر چند اين نوشته هاي ساقي و شبنم با آن چيزهايي كه براي خبرگزاري مينويسند خيلي متفاوت است و البته خواندني.
مطالب:
پروين اردلان: «فضا شكني زنانه در 22 خرداد»
منصوره شجاعي :«اين فضا فضاي شهر ماست»
و سيمين مرعشي:« مطالبات زنان و ”زمان مناسبي“ که هرگز نميآيد»
هم بحث هاي خوبي را درباره تجمع مطرح كرده اند.
پرونده اين شماره هم سفر است. با مطالبي از بر و بچه هاي فمنيست ميراث خبر، هر چند اين نوشته هاي ساقي و شبنم با آن چيزهايي كه براي خبرگزاري مينويسند خيلي متفاوت است و البته خواندني.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر